تو بیا و باده سر کن گلم عذاب جمع کن
تو بریز تا توانی گپ و قصه را تو کم کن
بشکن سر سبو را سر راه پاک بازان
به حضور حضرت عشق سر کوزه را تو خم کن
به حضور شاه عادل همه مست و زار و باطل
به بزرگواری خود تو نگاهی از کرم کن
نه ز شام و نی فلسطین نه حبش نه کافر دین
ز جنوب آسیاییم تو نگاهی بر عجم کن
به حضور راستانیم روی خطِ حق روانیم
چو بتان بامیانی رخ ما تراش و سم کن
جلوه گاه وصل آنجاست دیده بان اصل آنجاست
دل داغدیده ام را تحفه ای رخ صنم کن
احسان ترا مرید است نغمه خوان شب دریده است
اندلیب درگهت را دور از حریم غم کن
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی