در دبیرستان عشقم از کسی پنهان نیم
در میان آب و آتش جلوه ای شیطان نیم
گر تواضع میکنم بر من مینداز سنگ و چوب
گر طبع دیوانه دارم لایق عصیان نیم
از زبان و از دل من یک صدا آید بیرون
من عجب گویم و لیکن لایق زندان نیم
در دل ما در درون آب زمزم زیستم
چشم تر دارم کنون گر تا ابد گریان نیم
هرکه را اندازه ای عقل است تدبیر ادب
در خراب و خوب مردم هیچگه حیران نیم
یک مرا هوشیار و یک مظلوم میداند ببین
من هزاران صفحه بنویشتم بدان، نادان نیم
بی شراب و غمزه و تریاک مستم، رند من
من که مستم از ازل در قید این و آن نیم
این جهان را شاد می بینم بیا همگام شو
آی و بنگر قلب احسان پهنه و توفان نیم
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی